خانه    گالری عکس     سفرنامه     اسپانسر ها      فروشگاه      ارتباط با ما     زبان سیستم
 
 
صفحه اصلی
سفرنامه
وضعیت سفر
فروشگاه
گالری عکس
آرشیو اخبار
مشخصات گروه
تبلیغات
اسپانسرها
درباره گروه
ارتباط با ما
نام کاربری


کلمه عبور
یادآوری کلمه عبور
طراحی سایت




ارسال نظر    مشاهده نظرات

تعداد نظرات:
نظرسنجی های قدیمی
بازدید امروز 9 نفر
بازدید دبروز 38 نفر
بازدید کل 36113 نفر

تعداد کاربران 1 نفر
آیتم های فروشگاه عدد
 
عضویت در خبرنامه  
 
<May 2012
SunMonTueWedThuFriSat
293012345
6789101112
13141516171819
20212223242526
272829303112
3456789
 
 
 
 
تبلیغات

بنام خدا حال ديگه همه چيز شروع شده ، بايد كه فكر خريد وسائل بود .فكر جمع وجور كردن اسباب سفر ويك يار ، ياري كه بشه روش اساسا حساب كرد به قولي مرد عمل ! پيداكردن يار خيلي هم سخت بود بااينكه ميدونستي اون يار سلمان فرخنده هست ولا غير ، مي دونيد راضي كردن يك مرد به ازدواج با هفت تا دختر كور وكچل راحت تر از راضي كردن سلمان بود نه اينكه سلمان پايه اين كارا نباشه نه يا ادم سختگيري باشه ويا .... نه اصلا ، برعكس سلمان خيلي هم ...... خوب پس تا سلمان فكراشو بكنه بريم سر بقيه چيزها ، بغير از دوچرخه و ملزوماتش بايد وسائل ثبت اين سفر از دوربينها گرفته تا همين سايت زاغارت روكه كلي انرژي گرفت تا اماده شد را مهيا ميكردم ، ماجرائي هم داشتيم سر اسپانسر شدن يا نشدن دوستان كه طي آن خانم منصوري (همسر بنده)هم كار شريفش را به سلامتي از دست داد و راحت افتاد دنبال اين حرفها ،من هم كه از تو اداره واوقات ديگه مثل خوش باورها دنبال يك حامي مالي مي گشتم ، تا اينكه سرو كله متقاضيان همراهي در سفر پيدا شد از ميان همشون كه تعداد قابل ملاحضه اي بودند سر كار خانم مهديه غلامي از همه مناسب تر بود ، پس همراه ما شد ، حالا فقط چند روز تا عيد88 مانده كلي كار اول همه فرستادن وسائل خانه به يك جاي امن دوم تحويل دوچرخه ها بعد دكت ؛ اي واي عيد شد من تنها تو اين شهر گل و گشاد تراز هميشه -چون حالا خالي هم شد- موندم و حوضهايم .... تا پنجم كه هيچي ، فقط تونستيم تمريناتمونو ادامه بديم _الحق وانصاف عجب انتخابي كردم ماشاالله خوب روبه راهه اين رو اغلب تو تمرينها مي گفتم البته به خودم _ خرده وسائلهامون را بخريم .خدا رو شكر هنوز خدا رو شكر گفتنهامون تمام نشده بود كه تلفن مثل تو قيلمها زنگ زدو خبر بد تعطيلي جشنواره گناوه را داد و نويد وجود مشكلات را.حالا فكر كن ادمِِِ تنهايي كه با تلفن عيد رو به زن و پدر و مادرش و بقيه اون هم با يه بغض تبريك گقته و شب اول عيد رو بدون مراسم عيد روي تنها پتوي موجود خوابيده چه حالي ميشه .. چون سرم شلوغ بود يادم رفت قضيه جشنواره را بگم ، قضيه از اين قرار بود كه دكتر نادعليان عزيز دبيرجشنواره بين المللي مجمسه هاي شني قبول كرده بود براي رسمي شدن سفر و بصورت نمادين ما سفر را با بيانيه اي از طرف هنرمندان از بندر گناوه روز اختتاميه شروع كنيم حالا تلفن ميگه كه جشنواره تعطيل شده آنهم به دلائي...خب مي‌شه چه كار كرد! تعطيل شده ديگه! من چه كاركنم ! نمي‌شه پاي آبرويمان در ميان است همه پر كرديم خبر داديم از همه مهمتر وسائلي كه تهيه كرديم چي؟ در ضمن حالا پول از كجا بياريم ؟ اينا حرفهاي در حال گذر ميان ما سه نفر بود عضو جديدهم خبر نداشت،از همه اينا بدتر با نداشتن يك مبداء خوب بايد چه كرد؟ اين خيلي مهمهِ بريم مشهد !خب مگه خوده گناوه چه است ؟ نه اونجا ديگه سوخته !بريم بندر عباس و.....همه شهرهارو چك چكرديم وبعضا پيشنهاد داديم ولي هر كدام اشكالي داشت يعني نميتوانست مبدا دل چسبي باشد ،فكر كردم خوب با دكتر نادعليان مشورت كنم ،زنگ زدم تو اون اوضاع بد با خوشروئي جوابم رو داد وپيشنهاد كرد كه ما هم مثل بعضي از مدعوين جشنواره بريم جزيره هرمز وسفر را از اونجا شروع كنيم !دلم مي‌خواست سر تاريخي كه اعلام كرده بوديم راه بيفتيم خيلي از جابجائي وتاخير در اين مورد واهمه داشتم تا حدي كه فكر مي‌كردم اگه سرموقع حركت نكنيم تمام برنامه به هم مي‌ريزه ! به همين خاطر پيشنهاد دكتر را پذيرفتم براي رفتن به جزيره هرمزقرار راگذاشتم روز 10 فرورين .لازمه حركت در روزدهم رسيدن در روز هشتم وبنابراين راه افتادن در روز هفتم فروردين بود يعني فردا .بهترين راه هم قطار بود .وبدترين روزهم ششم بود كه ما دربه در دنبال حداقل 3بليط بوديم در ايام تعطيلي عيد تهران گردي مزه عجيبي دارد ولي تهران گردي انهم دنبال بليط قطار از اين قائده جدا بود به هر صورت ساعت 14:30 بعدازظهر در خيابان كريم خان ...با وارد شدن يك اسم 4جاي خالي در كمال خوش شانسي گير آمد ،ماند 2تائي ديگر آنهم با اصرار و پي گيري متصدي فروش پيدا شد ولي هركدام در يك واگن خب نعمتي بود بعدشم وقتي مي‌ديدند كه ما با خانواده و بچه هستيم حتما جايمان مرتب مي‌كنند كه خدارو شكر كردند وساعت 13 روز 7 فروردين راهي بندرعباس شديم هر 6نفر... بوي خليج را مي‌شهار حداقل 70-60 كيلومتري بندر احساس كرد هواي نسبتا مطبوع بهار در جنوب كشور باهمه شرجي بودنش لذت بخش است .از قطار پيدا شديم به سنت اسكله حقاني براي رفتن به جزيره هرمز قرا بر اين شد من وآفرين بريم مقدمات را هميا كنيم وفرداكه دوچرخه ها رسيد سلمان وبچه‌ها هم بيايند.بليط لنج خريديم مسافت طولاني تا پاي اسكله را رفتيم وارد لنج شديم وتازه فهميديم اي بابا اشتباه اومديم اصلا براي جزيره لنج نيست بلكه با قايق موتوري بايد رفت.پس همه مسير را برگشتيم وسوار قايق شديم وبيست دقيه بعد رسيديم به جزيره زيباي هرمز در همان بدو ورود اواين وشايد تادرترين چيزي كه توجه شما را جلب مي‌كند ايستگاه كرايه دوچرخه براي گشت گذار در جزيره بود واين براي من نه تنها جالب كه اميد بخش هم بود چون فكر كردم اينهم يك نشانِ خوب مي‌تواند باشدكه بود. هم اهالي هرهز وهم استاد نادعليان و هم مسئولين كاملا بي رياي اداره تربيت بدني آنقدر ما را تحويل گرفتند كه تمام تلخي چند روز گذشته بعلاوه خستگي سفر يكجا با دوش اول از تنمان بيرون رفت بيرون رفتني مبسوط

 
سخن روز عکس روز
انگشت شمارند روزهاي خوبت مواظب باش به انگشت 9نرسي



آخرین محصولات فروشگاه
66

noicon.jpg

0
قیمت رایگان
تعداد 10 عدد
 
55

noicon.jpg

0
قیمت رایگان
تعداد 10 عدد
 
44

noicon.jpg

0
قیمت رایگان
تعداد 10 عدد
 
33

noicon.jpg

0
قیمت رایگان
تعداد 10 عدد
 
22

noicon.jpg

0
قیمت رایگان
تعداد 10 عدد

آخرین فیلم ها

....5
بازدید 96
تاریخ feb 8
 

656
بازدید 52
تاریخ Jul 4
 

222
بازدید 14
تاریخ Apr 8
 

.....
بازدید 10
تاریخ May 6
 

..
بازدید 5
تاریخ Aug 12
 
   
 

© All rights reserved. npf.ir 2008 - 2009